قهرمان ميرزا عين السلطنه

6901

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سالار [ اعتضاد ] آمد صحبت گرم شد صحبت جمهورى . سلطنت‌طلب حقيقى سالار مىگفت ما تا چند فرسنگى قزوين جمهورى بوديم و جرأت نداشتيم كلمه‌اى حرف بزنيم . آنجا اتومبيل از قزوين مىآمد به ما رسيد بنا كرد به حضرت اشرف ناسزا گفتن . ما متوحش شديم و زود رد شديم . آمديم قهوه‌خانهء نزديك شهر ، آنجا قهوه‌چى هم فحاشى كرد . آمديم سر زنجير ، وثوق حضور آنجا بود ، همه مطالب را گفت و ما تقيه را كنار گذاشتيم شديم سلطنت‌طلب حقيقى . اينجا مشاجره شروع شد . افخم الدوله به مدير السلطنه گفت ديروز در مجمع سوسياليستها نطق مىكردى ، حالا مىگوئى اين جمهورى بد است . گفت عقيده‌ام بود گفته شد ، اين هم عذرى است مثل ساير معاذير . اين عقيده در همين چند روز براى شما پيدا شد . او تند شد گفت حاج فخر الملك رئيس خلوت چرا روز عيد از نزد وليعهد بيرون آمد خانهء سردار سپه رفت . اين سالار نرسيده شرفياب چرا شد . گفتيم اينها هم بد كردند . فخر الملك هرچه خواست تلاش كند فايده نكرد . قهوهء روز عيد عز الدوله حاج عز الممالك گفت برادر اسماعيل ميرزا گفت شنيده‌ام عز الدوله روز عيد قهوه داده . گفتم بسيار خوب كرد ، مثل برادر تو دسته گل مىداد خوب بود . اين حكايت قهوهء روز عيد حضرت و الا و اينكه فاميل او زنانه و مردانه خيلى عصبانى شده و خيلى كار كردند شايع شده است ، حتى در قم به خانم وثوق الدوله مكرر گفته بودند ، براى همشيره عيال نصير الدوله حكايت نموده بود . مطلب دومى حقيقت دارد ، ما خيلى زحمت كشيديم و تلاش كرديم چاره نبود . پاى همه‌چيز به ميان آمده بود . اما مطلب اولى ، حقيقتش اين است : حضرت و الا صبحها قهوه مىخورند . ورود حاج فخر الملك با چند نفر ديگر به اطاق مصادف ورود قهوه شد . فخر الملك بيرون آمد . ما با جمعى از همشيره‌زاده‌ها من‌جمله حاج عز الممالك و سايرين بيرون در حياط ايستاده بوديم . فخر الملك خطاب به من و حاجى افخم الدوله نمود كه حضرت و الا به جاى شيرينى عيد به ما قهوه داد . ما گفتيم چون عيد نگرفته‌اند عيب نداشت . بعد شهرت كرد و حسن اثر نموده است .